دوره و شماره: دوره 11، شماره 38، پاییز 1405 

شفافیت به مثابه میدان قدرت: مروری سیستماتیک بر نقش اشکال رسمی و غیر رسمی قدرت در حکمروایی شهری

https://doi.org/10.22054/urdp.2026.92047.1783

شقایق پارسا، غلامرضا لطیفی، ناصر برک پور

چکیده شفافیت به‌عنوان یکی از ارکان کلیدی حکمروایی شهری معاصر، اغلب در متون سیاست‌گذاری شهری به‌مثابه ابزاری فنی برای ارتقای پاسخگویی و اعتماد عمومی معرفی می‌شود؛ با این حال، نسبت آن با اشکال قدرت به ندرت به‌صورت نظام‌مند تحلیل شده است. پژوهش حاضر با هدف تبیین چگونگی تأثیر اشکال رسمی و غیررسمی قدرت بر نهادینه‌سازی و اجرای سازوکارهای شفافیت در نظام‌های حکمروایی شهری انجام شده است. این مطالعه با رویکرد مرور سیستماتیک پس از انجام فرایند غربال گری مبتنی بر دستورالعمل پریزما، ۳۶ مقاله را برای انجام فراتحلیل کیفی انتخاب نموده است. یافته‌های تحلیل نشان می‌دهد، شفافیت نه صرفاً یک ابزار فنی برای ارتقای پاسخگویی، بلکه عرصه‌ای منازعه‌آمیز و متأثر از ساختارهای قدرت است. قدرت رسمی از سه مسیر اصلی مقاومت و پنهان‌کاری، کنترل و نظارت و بازتولید و تحکیم عناصر قدرت بر شفافیت تأثیر می‌گذارد و اشکال غیررسمی قدرت نیز با سه نقش؛ فشار اجتماعی، واسطه‌ گری و لابی‌گری در مقابل شفافیت ظاهر می‌شوند. تحلیل پیامدهای این تعاملات، آثاری چون شفافیت صوری، تحریف واقعیت و شکاف میان نظریه وعمل را در نظام های حکمروایی شهری به دنبال دارد. بر این اساس، شفافیت نه یک پدیده خنثی، بلکه عرصه‌ای برای کشمکش اشکال مختلف قدرت است. غلبه رویکردهای مقاومت‌محور و کنترل‌گرایانه قدرت رسمی و دوگانگی نقش قدرت غیررسمی به ظهور «شفافیت نمادین» منجر می‌شود که بیش از آنکه به پاسخگویی بینجامد، نابرابری‌های قدرت را بازتولید می‌کند. از همین رو هرگونه تلاش برای ارتقای شفافیت باید مبتنی بر شناخت دقیق اشکال قدرت و مبتنی بر زمینه‌های فرهنگی، نهادی و سیاسی آن بستر باشد.

برنامه ریزی توسعه شهری و منطقه ای

باغچه‌های اشتراکی محله‌ای و تاب‌آوری فرهنگی - اقتصادی مهاجران: تطبیق یزد و ملبورن

https://doi.org/10.22054/urdp.2026.91728.1778

فرزاد محمدی، مهدی زندیه

چکیده باغچه‌های اشتراکی محله‌ای قابلیت بالایی برای تقویت تاب‌آوری اقتصادی - فرهنگی جوامع مهاجر و میزبان دارند. این پژوهش با رویکرد تطبیقی، کارکردهای این فضاها را در دو بستر متفاوت فهادان یزد (الگوی غیررسمی) و CERES ملبورن (الگوی رسمی - نهادی) بررسی کرده است. مطالعه با روش ترکیبی (کمی و کیفی) و مشارکت ۱۰۱ کاربر (۵۴ یزد، ۴۷ ملبورن) انجام و داده‌ها با پرسش‌نامه استاندارد (لیکرت و WHO-5) و تحلیل تماتیک گردآوری شد. میانگین تاب‌آوری در هر دو سایت بالابود (۴۸/۴ یزد، ۴۶/۴ ملبورن)، اما تفاوت‌ها معنادار بود: در یزد، «دسترسی به غذای سنتی» و در ملبورن، «مشارکت باوجود موانع» و «رفاه روانی» برجسته‌تر بودند. تحلیل کیفی چهارتم اصلی را نشان داد: بقای اقتصادی (۴۲٪ در یزد)، حفظ هویت سنتی (۳۱٪ در یزد)، یادگیری پایداری و ادغام بین فرهنگی (۳۸٪ در ملبورن) و کاهش انزوا (۲۹٪ در هر دو سایت). رفاه روانی قوی‌ترین پیش‌بین تاب‌آوری بود (=β 58/0، < p 001/0). نتایج بر ضرورت بومی‌سازی مدل‌های رسمی باغچه‌های اشتراکی در ایران با تأکید بر زمینه‌های اقلیمی و فرهنگی تأکید دارد. نتایج پژوهش می‌تواند در تدوین سیاست‌های بازآفرینی شهری مبتنی بر مشارکت اجتماعی و تقویت اقتصاد محلی در بافت‌های تاریخی و مهاجرپذیر ایران به کار گرفته شود.

برنامه ریزی توسعه شهری و منطقه ای

تعارض فضایی مسیرهای ریلی در بافت های شهری و رهیافت همزیستی شهر و ریل (موردکاوی: حوزه تأثیر مسیرریلی در منطقه ۱۶ تهران)

https://doi.org/10.22054/urdp.2026.90646.1761

رضا خیرالدین، مرتضی باقری، جواد کمالی

چکیده راه‌آهن به عنوان یکی از زیرساخت‌های اصلی شهرها باعث تحولات گسترده‌ای در حوزه‌ حمل‌و‌نقل شده است. در کنار همه‌ مزایای آن (اقتصادی، زیست محیطی، ایمنی)، حمل‌ونقل ریلی در برخی شهرها، دو پاره شدن و گسست فضایی بافت‌های شهری را موجب شده است. به دنبال آن، عبور مسیرهای ریلی از میان بافت‌های شهری؛ کاهش قیمت زمین، بوجود آمدن فضاهای ناامن، کاهش دسترسی فضایی و مسائل زیست‌محیطی را به دنبال دارد. منطقه 16 شهر تهران به عنوان میزبان مسیرریلی تهران- مشهد، مصداقی از چالش مذکور است. لذا سؤال اصلی مقاله بررسی تعارضات فضایی همجواری مسیر ریلی با بافت شهری بوده و درصدد تبیین رهیافت همزیستی آنهاست. پاسخ به سؤال پژوهش مبتنی بر رویکرد کیفی و روش مطالعه موردی است. اطلاعات و داده‌های مورد نیاز با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای، پیمایش میدانی و مصاحبه با کنشگران جمع‌آوری شده است. بازخوانی قوانین و مقررات، تجربه‌های جهانی و تشخیص چالش‌ها در محدوده مطالعه، چارچوب پژوهش را به‌سوی رهیافت همزیستی و تعامل شهر و ریل رهنمون می‌سازد. نتایج نشان می‌دهد در مواجهه با مسائل ناشی از همجواری شهر و ریل، دیدگاه‌های رادیکال و واقع‌گرایانه‌ وجود دارند که همزیستی و همجواری و کنش مثبت و متقابل شهر و ریل تا برخورد منفعل برای اخراج یا دفن مسیر از بافتهای شهری را شامل می‌شود. رهیافت واقع‌بینانه همزیستی شهر و ریل با تعدیل تعارضات کارکرد مسیر ریلی در بافت‌های شهری، همپیوندی شهر و ریل را محقق می‌سازد. در انتها برخی الزامات همزیستی شهر و ریل برای ساماندهی و کاهش معضلات همجواری مسیر ریلی در محدوده مطالعه تشریح می‌شوند.

برنامه ریزی توسعه شهری و منطقه ای

ارزیابی تأثیرات اجتماعی-فرهنگی پروژه بازآفرینی شهری "مسیرسرزندگی" از منظر ذینفعان

https://doi.org/10.22054/urdp.2026.91840.1779

محمدحسین بوچانی، مهدی صالحی، نرمین خیری، مرضیه صمدی فروشانی، آناهیتا زالی‌بیگی

چکیده در عصری که توسعه شهری به‌سوی رویکردهای انسان‌محور حرکت می‌کند، بازآفرینی فضاهای عمومی نقشی کلیدی در ارتقای کیفیت زندگی شهری یافته است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تأثیرات اجتماعی-فرهنگی پروژه «مسیر سرزندگی» در منطقه ۲ تهران از دیدگاه ذینفعان انجام شده است. چارچوب نظری تحقیق، تلفیقی از نظریه‌های سرمایه اجتماعی و حس مکان است. این مطالعه با رویکرد ترکیبی (کیفی و کمی) و با بهره‌گیری از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، گروه‌های متمرکز و پرسشنامه محقق‌ساخته (۲۰۰ نفر) صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پروژه در ایجاد هویت متمایز (25/4)، پویایی و سرزندگی (19/4)، خوانایی فضا (08/4) و تقویت تعاملات بین‌نسلی (00/4) موفق بوده است. همچنین حس تعلق مکانی (08/4) و خاطره جمعی (79/3) تا حدودی تقویت شده‌اند. بااین‌حال، شکاف ادراکی معناداری میان گروه‌های ذینفع در زمینه امنیت شبانه و توزیع عادلانه امکانات (25/3) وجود دارد. تحلیل کیفی نیز مؤید شکل‌گیری تعاملات همسایگی و بهبود امنیت شبانه، اما هم‌زمان احساس بیگانگی در ساکنان قدیم است. این تجربه می‌تواند الگویی عملیاتی برای ارزیابی مشارکتی تأثیرات اجتماعی-فرهنگی در پروژه‌های بازآفرینی شهری ایران ارائه دهد.

برنامه ریزی توسعه شهری و منطقه ای

تحلیل تاب‌آوری فضایی شهری در برابر زلزله با تأکید بر شکاف ظرفیت اسکان اضطراری: مطالعه موردی شهر کرمان

https://doi.org/10.22054/urdp.2026.94301.1803

میترا قربی

چکیده رشد شتابان جمعیت و گسترش بافت‌های فرسوده در شهرهای لرزه‌خیز، ارزیابی توأمان ریسک و تاب‌آوری فضایی را ضروری کرده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و پهنه‌بندی تاب‌آوری فضایی شهر کرمان در برابر زمین‌لرزه، چارچوبی یکپارچه ارائه می‌دهد که آسیب‌پذیری لرزه‌ای، مواجهه جمعیتی، ریسک فضایی و ظرفیت اسکان اضطراری را هم‌زمان تلفیق می‌کند. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، تحلیل فضایی چندمعیاره در بستر GIS با بهره‌گیری از تحلیل سلسله‌مراتبی فازی است. یافته‌ها نشان می‌دهد حدود ۴۹ درصد جمعیت شهر (۲۵۷,۷۸۰ نفر) در پهنه‌های با آسیب‌پذیری زیاد تا کامل سکونت دارند و بیشترین سطوح ریسک در هسته مرکزی، شرق و جنوب‌شرق متمرکز است. وزن‌دهی فازی نشان داد ریسک فضایی (وزن ۰.۶۲) سهم بیشتری نسبت به ظرفیت اسکان اضطراری (وزن ۰.۳۸) در تبیین تاب‌آوری دارد. بر پایهٔ شاخص تاب‌آوری فضایی، حدود ۳۱ درصد مساحت شهر در طبقات بسیار کم و کم و ۴۶ درصد در طبقات زیاد و بسیار زیاد قرار دارد. شکاف برآوردی بین ظرفیت اسکان اضطراری و تقاضای بالقوه، ۴۱,۲۰۴ نفر برآورد شد؛ نقشهٔ شاخص، توزیع این شکاف را به‌صورت الگوی مرکز–پیرامون نشان می‌دهد، به‌گونه‌ای که نواحی مرکزی و تاریخی به دلیل هم‌زمانی فرسودگی کالبدی، تراکم بالای جمعیت و محدودیت ظرفیت پاسخ، پایین‌ترین سطح تاب‌آوری را دارند.شاخص ارائه‌شده، با تلفیق صریح ریسک و ظرفیت پاسخ در یک سنجهٔ واحد و آزمون حساسیت، به شکاف‌های مفهومی، روش‌شناختی و تحلیلی موجود در ادبیات پاسخ می‌دهد و می‌تواند ابزار تصمیم‌یاری برای اولویت‌بندی مداخلات کاهش خطر، بازآفرینی شهری و تخصیص منابع مدیریت بحران در شهرهای تاریخی و لرزه‌خیز باشد.

برنامه ریزی توسعه شهری و منطقه ای

تحلیل تطبیقی وزن مولفه های طراحی شهری موثر بر شادی در دو بافت ناهمگون شهر قم : محله های باجک دوم و پردیسان

https://doi.org/10.22054/urdp.2026.90149.1754

نرجس قائم پناه، مهشید صحی زاده، محمدسعید ایزدی

چکیده شادی شهری از شاخص‌های کلیدی کیفیت زندگی است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی اثرگذاری مولفه‌های طراحی شهری موثر بر شادی ساکنان، دو محله ناهمگون شهر قم؛ باجک دوم (بافت شکل گرفته تدریجی) و پردیسان ( بافت برنامه ریزی شده) را مورد بررسی قرار می دهد. روش تحقیق از نوع پیمایشی-تحلیلی است و داده ها از طریق پرسشنامه محقق ساخته، با حجم نمونه 400 نفر در هر محله گردآوری شده و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون همبستگی اسپیرمن، تحلیل عاملی اکتشافی و رگرسیون جندمتغیره در نرم افزار SPSS انجام شده است. نتایج نشان داد که الگوی اثرگذاری مولفه ها بر شادی در دو محله به طور معناداری متفاوت می‌باشد. در باجک دوم، نتایج رگرسیون بالاترین وزن را به ادراک محیطی و زیبایی‌شناسی اختصاص داد. تحلیل عاملی نیز نشان داد که ساکنان این بافت، مولفه ها را در یک ساختار ذهنی یکپارچه (6 عامل) با محوریت سرمایه اجتماعی و کارکرد کالبدی درک می‌کنند. در پردیسان، بالاترین وزن تبیین کنندگی به مولفه های کیفیت فضای سبز و قابلیت پیاده روی اختصاص یافت. تحلیل عاملیِ این بافت، یک ساختار ذهنی متفرق (10 عامل) با محوریت امنیت و جبران نیازهای پایه کالبدی را آشکار کرد. این تفاوت‌ها ناشی از این است که ساکنانِ این محله، به دنبال جبران خلاهای کالبدی هستند، در حالی که در باجک، اولویت، حفظ مزیت های بصری و ارتقاء کیفی محیط های موجود است. نتیجه گیری نهایی تایید می کند که سیاست های طراحی شهری باید براساس الگوی نیاز محله ای هدف گذاری شوند